السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
402
تفسير الميزان ( فارسي )
ناچار باشى . ناگزير على ( ع ) مطابق آنچه مشركين گفتند نوشت . آن گاه رسول خدا به مدينه برگشت ، چيزى نگذشت كه يك نفر از قريش به نام ابو بصير كه مسلمان شده بود از مكه گريخت ، و در مدينه به محضر رسول خدا ( ص ) رسيد ، قريش دو نفر را فرستادند مدينه تا ابو بصير را پس بگيرند . عرضه داشتند : به عهدى كه با ما بستى وفا كن ، و ابو بصير را به ما برگردان ، حضرت ، ابو بصير را به دست آن دو نفر داد از مدينه بيرون شدند ، و هم چنان مىرفتند تا به ذو الحليفه رسيدند ، در آنجا پياده شدند تا غذا بخورند ، و از خرمايى كه داشتند سد جوعى بكنند . ابو بصير به يكى از آن دو نفر گفت : چه شمشير خوبى دارى ؟ راستى بسيار عالى است ، آن مرد شمشيرش را از غلاف درآورد و گفت : بله ، خيلى خوبست ، و من نه يك بار و نه دو بار آن را آزمودهام . ابو بصير گفت ببينم چطور است . آن مرد شمشيرش را به دست ابو بصير داد ، ابو بصير بيدرنگ شمشير را بر او فرود آورد ، و هم چنان فرود آورد تا به قتل رسيد ، مرد ديگر از ترس فرار كرده خود را به مدينه رسانيد ، و شروع كرد دور مسجد چرخيدن و دويدن ، رسول خدا ( ص ) وقتى او را وحشت زده يافت پرسيد اين چرا چنين مىكند ، مرد وقتى نزديك آن جناب آمد فرياد زد به خدا رفيقم را كشت ، و مرا هم خواهد كشت . در اين بين ابو بصير از راه رسيد و عرضه داشت : يا رسول اللَّه ( ص ) خدا به عهد تو وفا كرد ، تو عهد كرده بودى مرا به آنان برگردانى كه برگرداندى و خدا مرا هم از آنان نجات داد ، رسول خدا ( ص ) فرمود : واى بر مادرش اگر او كس و كارى داشته باشد آتش جنگ شعله ور مىشود . ابو بصير وقتى اين را شنيد فهميد كه رسول خدا ( ص ) دوباره او را به اهل مكه برمىگرداند ، ناگزير از مدينه بيرون شد ، و به محلى به نام سيف البحر رفت . نفر دوم كه از بين اهل مكه فرار كرد ، ابو جندل بن سهيل بود ، او نيز خود را به ابى بصير رسانيد ، از آن به بعد هر كس از مكه فرار مىكرد ، و به سوى اسلام مىآمد ، به ابى بصير ملحق مىشد ، تا به تدريج ابو بصير داراى جمعيتى شد ، گفت به خدا سوگند اگر بشنوم قافله اى از قريش از مكه به طرف شام حركت كرده سر راهش را مىگيرم ، و همين كار را كرد و راه را بر تمامى كاروانها گرفت ، و افراد كاروان را كشت ، و اموالشان را تصاحب كرد . قريش سفيرى نزد رسول خدا ( ص ) فرستادند ، و آن جناب را به خدا و به حق رحم سوگند داد كه نزد ابو بصير و نفراتش بفرستد ، و آنان را از اين كار باز دارد ، و ما از برگرداندن فراريان خود صرفنظر كرديم ، هر كس از ما قريش ، مسلمان شد ، و نزد شما